اشعار کلاسیک و پرمحتوا
آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود، همی بال و پرم بود
هر جا که ز من نام و نشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود
پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم
همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم
ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم
کاش جای پدرم من سر راهت بودم
ای پدر ای عارف نیکو خصال
ای که قدرت را ندانستیم ایام وصال
خوش بخواب اینجا که این دنیای دون
چون تو گوهر کم دهد از خود برون
اشعار عاشقانه و سرشار از احساس
پدر سنگ مزارت را به آه و ناله میبوسم
به عشق و زحمت چندین و چندین ساله میبوسم
اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمییابم
ز چشمم ژاله میریزد تو را چون لاله میبوسم
پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته میگرید
سراپا همچو شمعی بیفروغ آهسته میگرید
تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه
به یادت چشم، چون ساغر بشکسته میگرید
پدرم قامت تو تکیهگهی بود مرا
گفتههایت چو چراغی به رهی بود مرا
خندههایت همه شادی و همه مهر و صفا
زندگینامه تو چون شبحی بود مرا
اشعار مذهبی و طلب آمرزش
روح پاکت با امیرالمؤمنین محشور باد
خانه قبرت ز الطاف خدا پرنور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد
یک عمر علی گفت و در این دار مکافات
با عشق علی شاه ولایت به جنان رفت
او ذکر حسین داشت به دل در همه احوال
با عشق حسین ابن علی او ز جهان رفت
پدرم بارش باران خدا بود
پدرم جلوه ایمان و صفا بود
پدرم حاکم پیمان و وفا بود
پدرم در همه جا کارگشا بود
اشعار کوتاه و تکبیتی
پدرم یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل ما
آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود
آن کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود
گشته از سیلاب غم چشمان من دریا پدر
من چه گویم بی تو از فردا و فرداها پدر
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی جاودان نام تو بودی
اشعار کوتاه برای سنگ مزار پدر
ز گورستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بیکفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی
اشعار کوتاه برای سنگ مزار پدر
پدر ای آیت عشق خدایی
گل خوشبوی باغ آشنایی
از آن ساعت که رفتی در دل خاک
دلم میسوزد از درد جدایی
غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر میسوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست
صد بار خدا مرثیهخوان کرد مرا
در بوته صبر امتحان کرد مرا
هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی
جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا